تبليغاتX
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
همیشه باران زیبا نیست

همیشه باران زیبا نیست

دنیا به من اموخت در غیابت صبور باشم  اما وفا به من اموخت هیچگاه فراموشت نکنم...این جمله رو دوس دارم چون یه روز از یه ناامید به عشق شنیدم...اون روز به خودم میبالیدم که عاشق نیستم ولی امروز میفهمم که طعم زندگی را او چشیده بود که به ظرافت عشق میبالید

دوس دارم عاشق بشم اونم فقط عاشق یکییییییییییییییی...نه هوس و دوس داشتن گذرا...

برای او مینویسم تا دوست داشتن ۴ساله ام به عشق مبدل شود عشقی راستین...

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت14:7توسط RaiN WaY | |

یه جا شنیدم به تقویم ها اعتباری نیس اگه آدم هرجا متحول شه براش عیده...نمیدونم متحول شدم یا نه فقط از خدا میخوام سال جدیدی دست منو تورو رها نکنه...همیشه پشتیبان و کمک حالمون باشه

عید همگی مبااااااااااااااااارک

+نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت10:45توسط RaiN WaY | |

چند روزی قلبم سکسکه میکند

میخواهد اسم تورا جاری کند عقل بیداد میکند و سکسکه جریان پیدا میکند

چند روزی است قلبم احساس تهی بودن میکند

قلبم اجاره بود و من فکر میکردم که آن را شش دنگ باخته ام

یک هیچ به نفع من...

+نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت17:42توسط RaiN WaY | |

به روزهایی می اندیشم که چه بودم در آن زمانها احساس برتری میکردم...احساس بزرگی...

می اندیشیدم که فقط این منم که وجود دارم

احساسی پوچ که اینک میبینم که هیچ نبودم...هیییییییییییییییییچ

ولی حالا که حضور پررنگ خدا را در زندگیم میبینم مطمینم که کسی هستم...ایمان به وجود خود دارم

اینک این منم...

دختری با رنگ و بوی خدایی...

+نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت11:28توسط RaiN WaY | |

سلااااااااااااااااام وای که چقدر دلتنگتوووووووووووووون بودم

داره امتحانا تموم میشه... اگه تموم شه دیگه راحت میتونم به اینجا برسم...

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت14:9توسط RaiN WaY | |

دوست داشتن از عشق برتر است

عشق شک است و دوست داشتن یقین مطلق

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن

عشق کور است و دوست داشتن بصیرت

عشق جنون است و دوست داشتن تا سر حد عقل فراتر رفتن

عشق در دریا غرق میشود و دوست داشتن در آن شنا میکند

عشق یک فریب بزرگ است و دوست داشتن یک صداقت راستین

عشق در دوری و نزدیک در نوسان است و دوست داشتن دنیایش دنیای دیگری است

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت13:19توسط RaiN WaY | |

دنبال رد پای آسمان میگشتم.گشتم...بسیار گشتم.با پاهای برهنه دنبال ستاره دنباله داری که در آسمان قلبم درخشید و ناپدید گشت میگشتم...

فانوس در دست داشتم.هرکه مرا میدید لبخند تلخی به لب می آورد و زیر لب چیزی میگفت.فقط کودکی به حالم گریست.گفت به گمانم حالت به مجنون میماند.از تا به کی لیلی دنبال مجنون گشته آن هم با فانوس...

حرفهایش تلخ بود ولی واقعیت داشت...از من نشانی خواست.فقط گفتم ستاره دنباله دار... خنده وحشتناکی سر کشید گفت با نور این فانوس کم سو به دنبال آن ستاره ی پر نوری؟مرا به تمسخر گرفته ای؟

داشت میرفت...گفتم بایست...رفت...کمی جلو تر ایستاد...از شدت نور چشمانش را بست...

آری سینه ام را شکافته بودم...ستاره دنباله دار در وجود خودم بود...

او نمیدانست که من خود را گم کرده ام...

با تلنگر او به خود آمدم.آری به دنبال چه بودم؟وقتی در وجود خود آن را داشتم...

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت12:6توسط RaiN WaY | |

حسی غریب دارم...آری اینک این من ام...کنار تو اما دلتنگ نفسهای تو...

تو با منی در قلبم در روحم در اعماق وجودم...

ولی...

کنارم نیستییییییی خوش بحالت...عجیب وجود مهربانی داری.وجودی که باعث آرامش وجودم شده است

امروز دلتنگ چشمان پاک و پرصفایت هستم

عاشقانه میسرایم ترانه پاک عشقت را...

لایق بهترینهایی تمام وجودم...

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت18:35توسط RaiN WaY | |

این روزها خوشبختی با من است

خوشبختی کنار کسی که آرامش را در نگاه مهربانش میبینم

از حرفهای بی تکلف و ساده اش میخوانم. من خوشبختم چون چهره او خوشبختی را برای من به ارمغان اورد چهره ای که با ناامیدی و غم بیگانه است

بوی وفا و صداقت میدهد گام هایش...

او همینجاس خیلی نزدیک به من...قلبم را ۶دونگ به نامش زدم...

من خوشبختم چون او با من است.هم قدم و همراه و هم دل من...

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت10:45توسط RaiN WaY | |

همیشه از حرمت، بوی سیب می آید
صدای بال ملائک، عجیب می آید!

ضامن آهو، دل شکسته من
به پای بوس نگاهت، غریب می آید

نگاه زخمیِ تو، تا بقیع بارانی است
مگر ز سمت مدینه، طبیب می آید؟!..

به پای در دلت، ای غریبه تنها
علی(ع) ز سمت نجف، عنقریب می آید

طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.
کبوتر دل من، بی شکیب می آید


برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید.

عیدتوووووووووووووون مبااااااااارک

+نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت12:42توسط RaiN WaY | |